یاوران شب چراغ شیرازثبت :۸۴۸

نا بینایی ناتوانی نیست

وب سایت رسمی موسسه خیریه حمایت از کودکان
ونوجوانان نابینا تحت نظارت سازمان بهزیستی کشور

عمر ما آنقدر طولانی نیست که مهربانی را به فردا بسپاریم

آدرس: شیراز/باهنرجنوبی/میدان پارسه/پاسارگاد غربی/خیابان صنعتگر/کوچه ۲۷/ پلاک ۱۲۰

کدپستی: ۴۷۱۳۸-۷۱۷۶۸

تلفن: ۸۴۲۴۱۸۸ ۷۱۱ ۰۰۹۸ نمابر: ۸۴۲۴۱۸۱ ۷۱۱
همراه: ۹۱۷۳۱۶۲۱۹۷ ۰۰۹۸

شماره حساب جام ۶۵۱۲۲۱/۸۷

آرشیو

اصول روانشناسی،آموزشی،توانبخشی نابینایان

 

                          بسمه تعالی 

((مدرسه نهادی اجتما عی و نماینگر فرهنگی است که  مدرسه جزیی از آن به حساب

 می آ ید،وبه کودک جها ن بینی و عادات ورسوم و مهارتها و دانش خاصی را منتقل

 می کند))(مینو چین و شاپیرو ،1983 )

تقریبا در تمام جو امع صنعتی کو دکان بین 5تا 7 سالگی مدرسه را آغاز می کنند .مقصود اصلی از فرستادن کودکان به مدرسه آموزش مهارتهای شناختی و اطلاعاتی به آنان است ،ولی کار مدرسه بیش ازاینها است،مدرسه نظام کوچکی است که کودک در آن قواعد اخلاقی ،عرف اجتماعی،نگرشها و شیوهای بر قراری  ارتباط با دیگران را می آموزد مدرسه غالبا شبکه ای از گروه همسالان برای کودک مهیا می کند  . نفوذی که مدرسه در اجتماعی کردن کو دک دارد هم به دلیل وجود شاگردان و هم به دلیل و جود معلمان و برنامه های درسی است.بسیاری از کودکان از سن 3یا 4 سالگی مدرسه را آغاز می کنند. وقتی که مهد کودک تاسیس شد عمدتا با هدفی اجتماعی آغاز به کار کرد . کودکان را به این دلیل به مهد کودک می فرستادند که با کودکان دیگر تماس پیدا کنند و بازیهای جالب و خلا قانه داشته باشند و با بزرگسالانی غیر از افراد خانواد ه خود  ارتباط بر قرارکنند. از سالهای 1960 به بعد بسیاری از مهد کودکها تاکید رابر رشد مهارتهای تحصیلی گذ اشتند و حال ما از آن بعنوان تعلیم و تربیت اولیه سخن می گوییم و نه مهد کودک . با وجود این مدارس آمادگی از جهت با مدارس ابتدایی و آنها هم به نوبه خود با دبیرستان ،تفاوت دارند.

باید از مهد کودک شروع کرد ،دانشگاه دیر است از بیانات ارزنده امام خمینی

 قدس (ره )شریف است که مصداق مسائل مطرح شده می باشد.

درتمامی قرون و اعصار ،از زمان پیدایش بشر،آدمی با افراد ی رو برو بوده است که به و اسطه بیماری ،تصادف و توارث ،از قدرت بینایی محرو م بوده اند اما به خاطر برخوردار بودن از سایر استعداد های مو رد توجه قرار گرفته اتد . کشورهای مانند فرانسه ،امریکا، انگلستان ،ژاپن و مصر و هند وستان در توجه به کودکان نابینا  آموزش و پرورش آنان پیشگام بوده اند در کشورمان او لین مدرسه و یژه نابینایان در شهر تبریز توسط یک کشیشی آلمانی به نام پاستور ارنست کر یستو فر در سال 1299تاسیس گردید.

اطلاعات بینایی ، بسیاری از اعمال و فعا لیت های ما را هدایت می کند . اطلاعات بینایی به ما کمک می کند تا با اشیاء تصادف نکنیم و در برخورد با سایر مسائل، توانایی ما را افزایش می دهد. همچنین به ما توانایی می دهد تا نسبت به محیط اطراف خود بینش پیدا کنیم .ما بسیاری از اصطلاحات و عبارات بینایی را در زبان روزمره خود بکار می گیریم و تعاملات ما با سایر اشخاص از ((پسخوراند بینایی )) ما ناشی میگردد.

فقدان بینایی می تواند نحوه ی شکل گیری بینش نابینایان  ، طرز صحبت آنها و تاثیر ی که آنان بر محیط خود می گذارند ، همچنین نحوه تعادل موثر و موفقیت آمیز آنها را با اشخاص و اشیاء تحت تاثیر قرار دهد.

از طرفی نتایج بسیاری از تحقیقات نشان می دهد که نابینایان می توانند با محیط اطراف و با اشخاص بینا به خوبی ارتباط برقرار کنند .

به راستی جرا باید کودکان ناتوان را مطالعه کنیم ؟

یکی از دلایل برسی و مطالعه کودکان ناتوان به ویژه کودکان نابینا این است که نابینایی چگونه بر روی فرایند تحول کودک اثر می گذارد و چگونه می توان مداخله های مناسب جهت کمک به اصلاح پیشرفت کودکان نابینا را هدایت کرد . هر چند کمتر احتمال دارد که کودکان نابینا در مرحله ای جدا  از جریان

تحول  کاملا متوقف شوند ،اما ممکن است مراحل تحول را با تاخیر طی کنند.

از منظرهای مختلف تعاریف متفاوتی از نابینایی به عمل آمده است .نابینایی طبی ، حرفه ای و شغلی و آموزشی و نظایر آنها تعریف هایی است که بر حسب مورد ، در نظر گرفته شده است  (نامنی ، 1363 )

فرد نابینای کامل کسی است که به کلی وجود یا فقدان نور را تشخیص ندهد .

یادگیری این افراد اغلب از طریق حس لامسه و حس شنوایی صورت می گیرد .(هونت و مارشال ،1994)

از نظر آموزشی ، افراد نابینا به کسانی اطلاق می شود که نقص بینایی شان به اندازه ای شدید است که مجبورند خواندن را به وسیله بریل یا با استفاده از روش های شنیداری یاد بگیرند .(هونت، 1994)

 

 

       تاثیر اختلال بینایی در فرآیند های تحول روانی

 

پرفسور پیاژه به صورت نظام دار تحول روانی انسان را بررسی کرده و دوره های مختلف تحول شناختی انسان را شناسایی کرده است . پیاژه تجارب حسی –حرکتی مثل دیدن و شنیدن را عامل مهمی در  تحول شناختی کودک و رسیدن او به مراحل پیشرفته تحول منطق می داند .پیاژه (1970) عقیده دارد که غالبا تفاوتهای فردی که سبب تمایز یک کودک استثنایی می گردند حاصل محدودیتهایی هستند که یک بار بیشتر از یک عامل از چهار عامل تحول روانی نسبت داده می شوند .

1-تاثیر نابینایی بر رشد داخلی کودک

رشد داخلی مربوط به رشد جسمانی ، رشد دستگاه عصبی و رشد غدد درون ریز می باشد.

رفتارهای خاصی به کنش ساخت های مخصوصی وابسته هستند ، مثلا هماهنگی شنیدن ، حرکت وضعی و دیدن که تقریبا در 5/4 _ 4 ماهگی اتفاق می افتد –در کودکان نابینا این هماهنگی تقریبا از شش ماهگی به بعد در حدود 11_10 ماهگی به وجود می آید.(فرای برگ و همکاران 1969 )

2-تاثیر نابینایی بر تجربه اکتسابی:

دومین عامل تحول روانی ،تجربه اکتسابی است .هنگام چهار دست و پا راه رفتن ،نابینایی مطلق موجب تاخیرد ر خزیدن یا چها ردست و پا راه رفتن و را ه رفتن مستقل و بدون کمک اطرافیان می گردد. فرای برگ (1969)خاطر نشان می کند که این تاخیر ناشی از فقدان محرک درونی برای رسیدن به یک هدف دیداری است که معمولا بر اساس بینایی فراهم می شود . کودک برای آنکه به سمت نشانه های صدا برود وخود رابه طرف آن سوق دهد،باید قبلا شیء دائم در او تشکیل یافته باشد .کودکی که فاقد بینایی است ،در جابجایی حرکتی و جهت یایی ،دچار تاخیر است .بنابر این چنین کودکی فاقد تجارب اکتسابی کافی است.و بر این اساس می توان نتیجه گرفت که کودک نابینا در تحول شناختی دچار تاخیر است.

 

 

 

3-تاثیر نابینایی بر تفو یض ها و انتقال های اجتماعی:

سومین، عامل تحول روانی ،تفویض ها و انتقال ها ی جتماعی  است.این عامل تعامل های اجتماعی را نیز در بر می گیرد .تعامل اجتماعی ،به توانایی کودکی برای عمل فعال و مو ثر در طول تماس اجتماعی ،بستگی دارد . همچنین ورود کودک نابینا به برنامه های آموزشی مستلزم فعالیت یکپارچه و فعال او در تمام بر نامه های مدرسه است .اما بدون مداخلات ضروری ،محرومیت حسی نابینایان مانعی در این راه قلمداد می شود  .علاه بر این فقدان بینایی بر یاد گیری تقلید ی از حالت چهره ،حرکات و اشارات ضمنی صورتشان کمتر از افراد عادی است

 

4-تاثیر نابینایی بر تعدل جوئی.

تعادل جویی به مثابه یک عامل سازمان دهنده عوامل سه گانه فوق عمل می کند تا آنها را بدون تناقض به یکدیگر پیوند دهند . هر تحول زیستی واجد فرایندهای نظم جویی است .

تعادل جوئی یک فرایند تدریجی و توام با خود نظم جوئی است و با این مفهو م ،گام به گام به حالت نهایی بازگشت پذیری میل می کند که مشخصه تمام ساخت های عالی شناختی مستلزم ساخت های حسی –حرکتی است . از این رو هر گونه نقص یا نارسایی حسی –حرکتی و نتیجتا ساخت های عالی شناختی را تحت تا ثیر قرار دهد .اگر چه نارسایی های حسی- حرکتی مانند نابینایی ممکن است به نقص تعادل جوئی منجر گردد.

                                                            

تاثیر نابینایی بر روی کنشهای رمزی:

 ((تقلید ))،((بازی رمزی ))،((تصویر ذهنی))

به منظور شناخت تفاوت های کمی و کیفی تحول شناختی کودکان نابینا لازم است که  کننش های رمزی یا نشانه ای را در این کودکان مورد برسی قرار دهیم.

کنش های نشانه ای در مرحله اول دوره دوم یعنی دوره عملیات عینی تثبیت می شوند .

پیاژه کنش های نشانه ای را به چند دسته مانند تقلید و تصویر ذهنی تقسیم می کند :

 

 

 

1-تاثیر نابینایی بر روی تقلیددر ((غیاب الگو)):

بینایی در تقلید در غیاب الگو نقش مهمی بر عهده دارد .تقلید در غیاب الگو زمانی رخ می دهد که الگوی فرد غائب است .کودک تصویرهای ذهنی مربوط را فرا می خواند و از حرکات و اشارات رفتارهای موضعی و رفتارهای حرکتی تقلید می کند .

اما قبل از این که کودک بتواند تقلید کند باید مشاهده کرده باشد یا درباره آن شنیده باشد. در واقع افراد آنچه را که تجربه کرده اند تقلید می کنند .

 

2-تاثیر نابینایی بر بازی رمزی :

پیاژه و اینهلور (1969)از سه دسته بازی ها نام برده اند :

الف:بازی تمرینی                              ب:بازی رمزی                                        ج:بازی قاعده دار

پیاژه عقیده دارد که بازی برای عواطف کودک و تعادل هوش او ضروری است.در کودکان نابینا درون دادهای بینایی کاهش یافته و یا اصلا وجود ندارد .این کودکان شانس مشاهده بز رگسالان را ندارند ،آنها کمتر با دیگران مواجه می شوند ،در نتیجه به شدت ،تجارب زندگیشان که پایه های بازی را تشکیل می دهند محدود است.

بازی رمزی ،مستلزم تجسم یک شی و یک موقعیت از راه بینایی ویا شنوایی است در نتیجه این بازی هم تقلید است و هم تخیلی.به همین دلیل کودکان پیش دبستانی نابینا از لحاظ شناختی برای یسیاری از فعالیت های بازی آمادگی ندارد زیرا نابینایی موجب می شود که فرد در تجسم شی،موقعیت یا صوت در غیابش و در تقلید الگو ها دچار مشکل باشد زیرا در این زمینه از تجارب بصری لازم بر خودار نیست.

3-تا ثیر نابینایی بر تصاویر ذهنی:

در سطح پیش عملیا تی تصاویر ذهنی بر گرداننده ،به تقلید ادراکی محدود است .

منظور از این تصاویر ذهنی،باز پدید آوردن آن چیزی است که قبلا ادراک شده است .این تصاویرذهنی شامل شکل بندی ایستا ،متحرک (تغییر در مکان)و تبدیلی (تغییر در شکل)است .این سه نوع واقعیت بطورپیوسته در تجارب ادراکی آزمودنی رخ می دهد (پیاژه و اینهلدر،1969)

جا یگاه این تصاویرذهنی به گو نه ای است.که باید پذیرفت که اثرات مخرب نابینایی بر تحول شناختی کو دک نا بینا مر بوط به محرمیت تجربه ای است و تاثیری که این محرومیت   بر روی تصاویر ذهنی می گذراد برای تحول شناختی  کودک بسیار زیان آور است. (سالو ،1987)

از این رو برای جبران تاخیر تحول شناختی در کودکان نابینا ،ایجاد تصویر ذهنی از راه تقویت کنش های شنوایی ضروری است.

ویژگی های و محدودیت های روانشنا ختی کودکان نابینا

- توانایی هوشی :

ادراکات یک کو دک نابینا ممکن  است بر اساس درون دادها ی حسی سایر حواس به غیر از بینایی باشد.

واضح است که تجارب یادگیری کودک نابینا بطور معنی دار ی به خاطر فقدان بینایئش محدود است (هارد من و همکاران ،1990)مطالعات اولیه در باره کنش هوشی کودکان نابینا اغلب در رابطه با متوسط بهره هوشی آنها صورت گرفته است. اما مطالعات بعدی اغلب بروی برسی ابعاد ویژه هوشی با احتیاط بیشتر صورت گرفته است. (کرک و گالا گر ،1983)

وران در سال 1984،ادبیات تحول هوشی مربوط به کودکان نابینا را مرور کرد و گزارش کرد که کودکان نابینا در برخی از حوزه ها با کودکان بینای  همسن وسال متفاوت هستند . این حو زه ها ،طیفی از درک مفاهیم یا دانش کلی درباره جهان را شامل می شود . (هارد من و همکاران ،1990 )

ساموئل پی هیز در اثر کلاسیک خود تحت عنوان  ((مشارکت ها در روانشناسی نابینایی ))

سه نکته مهم را گزارش می دهد :

اولا، نابینایی بخودی خود به هوش کمتر نمی انجامد ، تعدادی از کودکان نابینا که بهره هوشی آنها به مدت چند سال پایین بود به به مراتب هوش آنها به سرعت افزایش یافت.

ثانیا ، نتوانسته است نکته ای به زیان دانش آموران نابینا به خصوص در رابطه با هوش کلامی آنها پیدا کند .

ثالثا ،ارتباطی بین آغاز ابتلا و بهره هوشی وجود ندارد .

بطور کلی اغلب پژوهشها حکایت از این دارند که افراد نابینا از لحاظ بهره هوشی اختلافات فاحشی با افراد بینا ندارد (شریفی درآمدی ،1376)

تفاوت های هوشی موجود بین افراد بینا و نابینا اغلب ممکن است به عوامل خارجی نظیر محیط های خانوادگی نا مطلوب ،معلولیت های بدنی و یا عصب شناختی مربوط باشد .(بیسچوف ،1979)

 

-توانایی مفهوم سازی:

تعداد زیادی از پژوهش ها نشان داده اند که تحول توانایی های شناختی یا ادراکی کودکان نابینااز کودکان بینا عقب تر است(ویتکین،1986،هرمن،1986) هم چنین کودکا نابینا در تکالیفی که به تفکر انتزاعی نیاز دارد ، عملکرد ضعیف تری دارد و آنها اغلب به روش عینی ومشخص با محیط خود برخورد می کنند یا در درک جنبه های ملموس محیط توانا ترند. (هالاهان و کافمن، 1995)

از نظر پیاژه ، غیر منتظره نیست  که کودکان نابینادر درک و فهم تکالیف مفهومی عقب مانده تر باشند 

فرید من و پاسناک کودکان نابینا را در کسب توانایی طبقه بندی اشیاءآموزش دادن و در یافتند که این آموزش آنچنان در مورد کودکان نابینا موثر بوده است که می توانند با کودکان بینا برابری کند .

به این ترتیب اهمیت توانمندی های مفهومی همچون توانایی طبقه بندی به هوش مربوط است.

 

( تلفورد،1986 ) دریافت اگر چه کودکان نابینا نسبت به کودکان بینا در تکالیف سری های تکراری اعداد بهتر عمل می کنند اما کودکان نابینا به طور معناداری نسبت به کودکان بینا در موضوعاتی که باید چگونگی تشابه دو چیز را بگویند (مثلا مداد و گل) بدتر عمل می کنند.

این ناتوانی در درک و یافتن تداعی های نشان دهنده فقدان تجاربی است که توانایی پیوند و تداعی بین افکار و اشیاء را در کودکان نابینا محدود می کند . برخی از مطالعات در باره نقش بیان کلامی در مفهوم سازی خاطر نشان می سازد .که بیان کلامی کودکان نابینا ممکن است غالبا نقایص شناختی دیگر این کودکان که ناشی از وضعیت معلولیت آنها است را پنهان سازد.

(رنیل ،1982)بیش از صد کودک نابینا را در زمینه های سازگاری اجتماعی ،ادراک حسی حرکتی ،درک مطلب کلامی با کودکان بینا مقایسه کرد و دریافت که کودکان نابینا از لحاظ پختگی ، درک و فهم ،

 جهت یابی محیطی  در سطح پایین تری قرار می گیرند . او بر اساس نتا یج حاصل از تحقیقات خود و سایر محققین ثابت کرد که تحول ساخت مفهومی در کودکان نابینا احتمالا باتاخیر صورت می پذیرد و پیشنهادکرد که چون برتری بینایی در مراحل اولیه یادگیری پایه اساسی برای فرآیند های هوشی عالی تری به شمار می آید .    

 لذا ایجاد و توسعه برنامه ریزی نطام دار از تجارب برای کودکان نابینا مهم و ضروری می باشد .

کودکان نابینا باید اطلاعات بیشتری درباره اشیاء به دست آورند و نیز باید بتوانند آنها را لمس کنند و همزمان با شندن اسامی اشیاء آنها را مورد استفاده قرار دهند در این صورت درک عمیق تری از اشیاء و مفاهیم مربوط به آنها کسب می نمایید .

گسترش توانایی های مفهو می کودکان نابینا به کمک تصویر سازی ذهنی - شنیداری در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته است.

 

- درک مفاهیم مربوط به فضا

اغلب به نظر می رسد که کودکان نابینا در درک مفاهیم مربوط به فضا تاخیر دارند . پاره ای از تحقیقات

( هارت لگ،  1978) نشان می دهند که نابینا یان در زمینه تحول ((مفاهیم فضایی )) ضعیفتر ، اما در مقابل 

مطالعات  (ویتکین ،1982 و تلفورد 1982 )نشان می دهند که مفهوم سازی فضا برای افراد نابینا ناممکن

 نمی باشد.نابینایان غالبا مفاهیم مربوط به فضا را به کمک حواس به غیر از حس بینایی فرا می گیرند.به همین دلیل محدودیتهای حس لامسه  و حس شنوایی ممکن است آنها را با مشکل روبرو سازد به عقیده تلفورد (1986)نا بینایان دانش مربوط به چگونگی فواصل وروابط بین اشیاء(کیفیات فضایی اشیاء)را ازر اه حس لامسه و حرکات بدنی(حس حرکت )کسب می کنند. تجارب لمسی حس حرکت (تجارب مستقیم )نیازمند تماس مستقیم فرد با آن یا حرکات بر حول اشیا ءاست .

از این رو درک اشیاءدور نظیر اجرام سماوی ،ابرها ،افق و اشیاءبزرگی همچون کوها و سایر واحدهای جغرافیایی و یا چیزهای کوچکی مانند باکتری ها برای نابینایا ن کاری بس دشوار است.

 

- تحو ل ادراکی و ((جبران حسی))

تحو ل ادراکی –حرکتی نه تنها برای رشد مهارتهای حرکت ضروری است بلکه برای رشد شناخت ،زبان ،اجتماعی شدن و شخصت نیز مهم می باشد.وران معتقد است که توانایی تمایز های ادراکی یک کودک نابینا در زمینه هایی نظیر بافت ،وزن و صدا  با کودکان بینای همسن و سال خود قابل مقایسه است اما افراد نابینا

 نمی توانند به خو بی تکا لیف پیچید ه ادراکی نظیر ،شناسایی ،روابط فضایی و یکپا رچه سازی حسی- حرکتی را انجام دهند .(شریفی در آمدی 1376)یک اعتقاد شایع نادر است در مورد توانای های ادراکی افراد نابینا این است که به خاطر کاهش بینایی ،افراد نابینا دزمینه های حواس دیگر توانایی بیشتری دارند .بنا به نظریه جبران حسی ،اگر یکی از گذرگاه های حسی نظیر حس بینایی قطع شود،حواس دیگر بطور خو د کار قوی تر و نیرومند تر خواهند شد.بنا به این اعتقاد افراد نابینا ظرفیتی بیشتر برای شنیدن ،بویایی وبه خاطر سپاری دارند.هر گونه برتری افراد نابینا به خاطرتوجه بیشتر به نشانه ها و علائم کوچک و راهنما یی و اطلاعات منبع می باشد .و نمی تواند بخاطر پایین بودن آستا نه های حسی آنها باشد.(شریفی د رآمدی،1376)

 

- تکلم و مهارتهای کلامی

هر چند که ارتباط در زمان نوزادی و آغازتولید صوت در کودکان بینا و نابینا مشابه است ،تفاوت های تحو لی هنگامی که کودکان شروع به تداعی معانی کلمات می کنند ایجاد می شود در مورد کودکان بینا تحول زبان تقریبا از طریق یکپارچه سازی تجربیات دیداری و نمادهای کلمات صورت می گیردکودکان نابینا نمی توانند تکلم را از طریق تقلید بصری یاد بگیرند و با ید به درون دادهای شنوایی متکی باشند .در نتیجه در افراد ی که

 نا بینا ی مادر زادی هستند زبان ممکن است به میزان کمتری رشد کند .تو ماس کاتس فورث روان شناسی  که خود نابینا بود عقیده دارد افراد نابینا دارای زبان شفاهی( (الفا ظی)غیر واقعی)هستند. به عبارتی آنها بر کلمات و تعابیری متکی هستند که با تجارب حسی شان همساز نیست .

آنها زطریق حواس شنیداری ،لامسه و بویایی جهان را کشف می کنند و بدین جهت به نظر می رسد که زبان آنها متاثر از این وقا یع است .

به نظر کاتس فورث (الفا ظی)- زبان غیر واقعی –به عنوان وسیله ای –جهت کسب مقبو لیت اجتماعی وکسب حمایتهای اجتماعی  توسط نابینا یان به کار می رود .

 

 

 

- تحر ک و جهت یابی:

(فرل،1983)بیان داشت که بدیهی ومسلم است که افراد بینا،حرکات رااز طریق مشاهده حر کات دیگران یاد گرفته باشند.کودکان بینا ،از طریق مشاهده حرکات دیگران و تقلید از آن،یاد می گیر ند که چگونه حر کت کنند..آنها این حرکات را تمرین می کنند و حرکات خودشان را نیز مشاهده می کنند ،که این پسخوراند ی برای تعغیر و اصلاح حر کتشان به آنها می دهد،ولی کودکان نابینا ،فرصت مشاهده دیگران و تقلید از حرکات آنان را ندارند . یکی از مهمترین توانایی های افراد نابینا و کم بینا برای سازگاری بیشتراین است که آنها بتوانند در محیط اطرافشان حرکت کنند. تحر ک افراد نابینا به میزان زیادی به توانای شان در درک فاصله ها بستگی دارد. متخصصان دو راه مختلف راکه شخص مبتلاا به نقص بینایی می تواند از طریق آن اطلاعاتی مربوط به فاصله ها را دز ذهن تجسم بخشند  ،تشریح کرده اند . یک از راهها ((روش توالی))است ودیگری از طریق رسم نقشه ای است که بتواند روابط کلی نقاط گوناگون را در محیط ترسیم کند .

 

- تحول اجتماعی و سازش یافتگی شخصیت :

بدون بینایی،ادراکات ما درباره خودمان و جهان اطراف به طرز چشمگیری  متفاوت است.برای یک فرد نابینا این تفاوت های ادراکی ممکن است منجر به مشکلات عاطفی و اجتماعی گردد .برای مثال افراد نابیناقادر نیستند حالات و اداءو اطوارها ی بدنی افراد تقلید کنند به همین  علت نمی توانند یکی از مهمترین مولفه های مستقیم سیستم ارتباط اجتماعی یعنی(زبان بدن)را رشددهند.

ظرافت های ارتباط غیر کلامی ممکن است بطور معنی داری در قصد و نیت کلمات بیان شده تغیر ایجاد کنند. ناتوانی یک فرد در تحول سیستم ارتباطی غیر کلامی از طریق در یافت نشانه های دیداری (نظیر:تجلیات

 چهره ای و یا حرکات دست)نتایج عمیقی بر تعاملات بین فردی ،فردنابینا دارد ووی رانه تنهاا در دریافت یا تفسیر زبان کلامی بلکه در بیان آنچه که به دیگران می گویددچار مشکل می سازد.

 

- تحو ل مفهو م خود(تصور از خود):

بینایی اولین دستگاه حسی در نوزادان است ،زیرا که بیشترین اطلاعاتی که نوزاد در مورد خودشان ومحیط اطرافشان یاد می گیرند از طریق سیستم بینایی صورت می گیرد . سازمان بندی اولیه ادراک بینایی بطور با لقوه در جهت متوجه ساختن نوزادان به عناصر ی در جهان است که برای بقاءو تحول آنها بسیار مهم هستند .تفسیر در بحث تحول اولیه خود بیان می کند که جنبه هایی ازخود را که از طریق ادراک مشخص ومعین

می شوند ،به خصوص ادرک خود در فعالیت با محیط فیزیکی یا اجتماعی، اکتساب می کنند.دو نوع خود از طریق این ادراک تشکیل می شود:( (خو بین شخصی))که خود و افراد دیگر را به هم متصل یا مجزا می سازد ،و خود(خود بوم شناسی)که خود ومحیطفیزیکی را بهم متصل یا مجزا می سازد .این دو جنبه خود در آغاز تولد شکل می گیرند و به حیات خود در دوران بعدی زندگی ادامه می دهند .بر خلاف انواع دیگر خود که بعدا تحول می یابند ،این احساسات اولیه خود بطور مستقیم از طریق تجربه ایجاد می شوند و مجدا توسط کودک ساخته نمی شوند . خود بین فردی به ادراک خود در رابطه با دیگرن مربوط است واز طریق خیره شدن دو جانبه ،حرکات بدنی مشروط ،کلام سازی متقابل و اشاره کردن وتلقین توجه ایجاد می شود .بینایی نقش بسیار مهمی در این دو جنبه اولیه احساس خود دارد و کودکان نا بینا در تحول چنین اشکالی از دانش خود،دچار مشکل می گردند. نابینایی موانع